متن مقاله
به نام پروردگار
زندگی آبتنی کردن در حوضچهی اکنون است
دوستان خوبم سلام امیر اکبر نژاد هستم و شما ، ما رو از رادیو حوضچه می خونید و میشنوید.
رادیو حوضچه یا پادکست حوضچه بخشی از پلتفرم حوضچه است که در زمینهی توسعهی فردی فعالیت داره.
حوضچه نام خودش رو از این شعر سهراب سپهری گرفته که میگه : زندگی آبتنی کردن در حوضچهی اکنون است.
واقعیتش هم همینه!! ما ، معتقدیم که زندگی مثل آبتنی کردن بچهها توی حوضهای خونه های باصفای قدیمی مثل یک بازی می مونه . ذهنتون رو ببرید جایی که توی گرمای تابستون، توی خونه های باصفایی که داخلشان حوض بود بچهها خودشون رو داخل حوض میندازند.
هر بار که داخل حوض شیرجه میزنند و بالا میان، یه نفس عمیق میکشند و از ته دل میخندند.
صدای خندههای بچهها کل فضای حیاط و خونه رو پرکرده. مادربزرگ از پشت شیشهی پنجره به بچهها نگاه میکنه و با دیدن خوشحالی بچهها قند تو دلش آب میشه. همراه با مادربزرگ درختهای حیاط هم از دیدن بچهها خوشحال و شادند. صدای خندههای بچهها تو شاخ و برگ درختها می پیچه و درختهای حیاط رو به وجد میاره.
گلهای قرمزرنگ رز و شمعدانی داخل گلدانهای سفالی اطراف حوض هم انگار با بچهها مشغول آببازی هستند. بچه بهطرف همدیگه آب میریزند و خندان و شادند و دارند از زندگی به معنای واقعی لذت میبرند.
البته برای بچههایی که بار اولشونه بپرند تو حوض اولش یکم ترسناکه اما همینکه وارد بازی آببازی میشن و میبینند که اینجا قرار نیست کسی غرق بشه و همه دارند باهم بازی میکنند، ترسشون می ریزه و به شادی و نشاط تبدیل میشه.
غروب که سایهها بلندتر میشه و آسمان رنگ نارنجی به خودش می گیره، بچهها. با موهای خیس و گونههای سرخ، خسته اما شاد به آغوش مادر و خونه برمیگردند و خونه بوی آب، بوی خنده و بوی زندگی می گیره و خاطرات آببازی بچهها مثل موجهای حوض تا همیشه در خاطر خونه می مونه.
زندگی هم همینه
آبتنی کردن در حوضچهی اکنون
بله دوستان ما معتقدیم که زندگی هم مثل بازی کردن میمونه !!!! یه بار سروش صحت میگفت زندگی مثل یک بازی فوتبال می مونه؛ وقتی بازیکنان هر دو تا تیم وارد زمین میشن، با جون و دل بازی میکنند و تمام تلاششون رو میکنند که بازی رو ببرند . با دوندگی تمام بازی رو ادامه میدن، زمان بازی رو می دونند و از جونشون مایه میذارن. اما همهشون می دونن که اینیک بازیه و باید بهاندازه یک بازی جدیش گرفت.
هیچ کدوم از بازیکنها به دیگری آسیب نمی زنه و فارغ از نتیجه در انتهای بازی میگه که من تمام تلاش خودم را انجام دادم و کمکاری نکردم و این هست که بازی رو لذتبخش میکنه که تو تمام تلاشت رو انجام دادی و وجدانت راحته.
ما هم بر این اعتقادیم که زندگی مثل یک بازی می مونه.
پس باید تمام تلاشمون رو انجام بدیم که هم از انجام دادن این بازی لذت ببریم و این بازی رو ببریم و اینرو هم بدونیم که برای برنده شدن باید قاعده و قوانین بازی رو بلد بود و البته درنهایت زندگی رو هم مثل یک بازی میبینیم باز ای ،که رقیبش فقط خود شخصه و رقیب دیگه ای نداره.
نکتهای که اینجا قابلتوجه هستش اینه که بازیکنها یا حتی یک تیم فوتبال توی بازیهای مختلف به هماهنگی و اوج میرسند و حتی بچهای که شنا بلد نیست وقتیکه بعد از چند بار خودش رو توی حوض میندازه ترسش می ریزه و بعد شنا کردن به یه کار عادی و لذتبخش براش تبدیل میشه درحالیکه ما یکبار بیشتر زندگی نمیکنیم و شاید عمرمون فرصت چنین آزمونوخطاهایی رو بهمون نمیده باید چیکار کنیم!!
به قول شاعر: مرد خردمند هنرپیشه را / عمر دو بایست در این روزگار / تا به یکی تجربه آموختن / با دگری تجربه بردن بکار
خب اگه با نگاه علمی و تجربی به قضیه نگاه کنیم میبینیم که بسیاری از مسائل و موضوعات که برای هر انسانی در طول زندگیش اتفاق میافته تقریبا برای همه هست و از قبل هم همین بوده و یک چارچوب خاص و قاعده و قانون یکسانی داره !
یه جورایی میشه گفت که مثل اصول قوانین فیزیک که برای پدیدههای مثل هم در مکانهای مختلف ثابتِ در مواردی هم برای انسانها تا حدودی همینه.
همونطور که آب در همه نقاط کره زمین در دمای صد درجهی سانتی گراد به جوش میاد و در دمای صفر درجه منجمد میشه ، میشه گفت که همهی انسانها در هر جای کره زمین باید کار کنند و درآمد داشته باشند. (البته این نکته رو هم بگیم که انسان یک موجود پیچیده و چندوجهی و باید از وجهههای مختلف بررسی بشه اما منظور ما نوع رویدادهاست نه چگونگی اون ها و تحلیلش).
حالا میدونیم همه باید کار کنند اما چهکاری مناسب منه خیلی فرق داره
پس وقتی بایدهای زندگی مشخصه و باید انجام بشه بهتره که چگونگی تحقق این بایدها رو هم بدونیم و به بهترین شکل بهشون دستیابیم . همهی ما باید شغل داشته باشیم پس بهترین شغل برای من چه شغلیه!؟ اگه قراره حتما ازدواج کنم بهترین شخص برای شریک زندگی من کیه؟؟ اصلا چه طور شریک زندگی انتخاب کنم.
بنابراین ما باید ، بایدهای زندگی مون رو برای خودمون مشخص کنیم و چگونگی دستیابی به اون ها رو یاد بگیریم تا هم از زندگیمون لذت ببریم، هم رشد کنیم وهم به مرزهای خود شکوفایی و توسعهی وجودی برسیم و درنهایت به خودمون افتخار کنیم. باور کنید هیچچیز لذتبخشتر از داشتن حال خوب و افتخار کردن به خود نیست.
اینجا توی حوضچه یاد میگیریم چطور به خودمون افتخار کنیم و چطور حال خوبی داشته باشیم.
گفتیم که پلتفرم حوضچه درزمینهی توسعهی فردی فعالیت داره حالا توسعهی فردی یعنی چی و اصلا توسعه به چه معناست؟
همونطور که گفتیم ما توی حوضچه یاد میگیریم که با انجام دادن درستکارها و کارهای درست، حال خودمون رو بهتر کنیم و درنهایت به خودمون افتخار کنیم و از بودن خودمون لذت ببریم.
توسعهی فردی متد و روشیه که ما برای داشتن حال خوب و موفقیت در زندگی ازش استفاده میکنیم.
دربارهی پروسهی توسعه در ایران به جرات میتونیم بگیم که هیچ استادی مثل دکتر محسن رنانی بر روی مفهوم کلی توسعه کار نکردند. در این قسمت از متن که دربارهی توسعه حرف میزنیم، بخشی از مطالب حاصل تاملات و پژوهشهای تیم حوضچه دربارهی توسعه و بهخصوص توسعهی فردیِ. بخشی از مطالب هم مستقیما از سخنرانیهای دکتر رنانی آورده شده و بخش دیگه ای هم برداشت ما از صحبتهای ایشون در مورد توسعه است .
ببینید موضوع توسعه بهروزی و خوشبختی انسانه و اصلا پرسش اساسی توسعه اینه که چگونه انسانها به خوشبختی و بهروزی میرسند ( همون حال خوب خودمون).
درواقع انسان از زمان آغاز تاریخ و از جایی و زمانی که فکر کردن رو آموخت تا هماکنون یک پرسش اساسی پیش روی اون بوده و اون این بوده که من چگونه وکی به خوشبختی میرسم؟؟؟
برای پاسخ به این پرسش در ابتدا مفاهیمی مانند بقا و ثروت و انجام امور دینی و معنوی وبه دست آوردن طلا و آزادی پاسخهایی بودند که برای این پرسش داده شدند تااینکه اجماع دانشمندان و اساتید فرهیختهی جهان معاصر ما پاسخ پرسش چگونه خوشبخت شدن یا همون حال خوب داشتن رو در کارگاه توسعه بررسی کردند و سعادت و خوشبختی رو توسعه یا توسعه فردی می دونند!
البته واژهی توسعه برای جوامع و دولتها هم استفاده میشه، مثلا ملتهای توسعهیافته یا کشورهای توسعهیافته و میگه که اگر ما جوامع و دولتهای توسعهیافته داشته باشیم بر توسعهی فردی افراد هم بسیار تأثیرگذار و مطلوبه.
اما ما اکنون توسعهی فردی رو بررسی میکنیم و اعتقادداریم اگر تکتک افراد به توسعهی فردی برسند جامعه و ملت هم به توسعه میرسند و به قول آدام اسمیت که میگه نفع تکتک افراد، نفع جامعه رو در پی داره، به اعتقاد ما توسعهی فردی تکتک افراد جامعه، توسعهی جوامع رو هم در پی داره.
دوستان خوبم ،توسعه ترجمه واژهی development هست که در زبان انگلیسی یعنی یکچیزی رو ارتقائش بدیم. ارتقا دادن یا توسعه دادن در همهی ابعاد.
"ببینید بچه که رشد میکنه یک نوع دولوپ هست یعنی هم ازلحاظ کمی ( قد و وزنش) افزایش پیدا میکنه و رشد میکنه و بزرگ میشه و هم ازلحاظ کیفی (حرف زدن و درک مسائل ) هم بچه رشد می کنه و دچار تغییر و تحول و ارتقا میشه."
پس در فرآیند توسعه یا دولوپ نوزاد هم رشد کمی و هم رشد کیفی مدنظر مونه پس با این نگاه توسعه یعنی ارتقا در همه ابعاد زندگی.
اگه با یه مثال توضیح بدم "" دقیقا مثل یک مکعب روبیک که رنگها و وجههای مختلفی داره، زندگی هم همینطوره و ابعاد مختلفی داره. مثلا کار و درآمد، سلامتی ، خانواده ، تفریحات، مطالعات و رشد شخصی و برند شخصی که وجهههایی از یک مکعب روبیک بنام مکعب روبیک شخصی هستند که ما در فرآیند توسعهی فردی باید این ابعاد رو مشخص کنیم و اون ها رو کامل کنیم.
اجازه بدید قضیه رو یکم باز کنیم
مثلا بعد کار و شغل یک بعد از ابعاد زندگی هستند و کاریا شغل بسیار مهمه و زمان بسیار زیادی رو از عمر هرکسی می گیره.
درواقع شغل و کار یه جورایی هویت فردی هرکسی رو تعریف میکنه و هرکسی باکاری که انجام میده و شغلی که داره شناخته میشه.
از طرفی زندگی ابعاد دیگه ای هم داره که باید به اون ها هم پرداخت.
از دیگر ابعاد زندگی که باید حتما بهش پرداخته بشه بحث سلامتی و تندرستی که بسیار مهمه و مثل وجههای مکعب روبیک اون هم یک وجهه از مکعب روبیک زندگیه که باید کامل بشه.
در نظر بگیرید که شما در کار و شغل موفق باشید اما ازلحاظ سلامتی انواع دردها و ناراحتیهای جسمی رو داشته باشید یا نهفقط یه دندون درد سادهای داشته باشید اونجاست که دنیای به این روشنی جلوی چشمتون سیاه میشه و اصلا زندگی براتون تلخ می شه!!!!
یک بعد دیگه از ابعاد زندگی بحث معنای زندگیه که هرکسی باید متناسب با حالات و ویژگیهای خودش بهمراتب معنا دست پیدا کنه و اگر فرد به این مرحله نرسه یا در زندگیش احساس معناداری نداشته باشه دچار سرخوردگی و یاس میشه.
ارتباطات و تعامل با دیگران یکی دیگه از ابعاد زندگیه که در ادامه همین بحث بهش میپردازیم بهراستی اگر انسانها نتونن در زندگیشون با تمام اطرافیان دور و نزدیکشون ارتباط درست برقرار کنند دچار چه مشکلاتی می شن.
در نظر بگیرید که شخصی در سلامتی کامله و ازلحاظ شغلی هم یک آدم موفق محسوب میشه اما ارتباط و رابطهاش با خانوادهاش خوب نباشه و بچه هاش دوستش نداشته باشن یا مدام با همسرش دعواش بشه. قطعا این آدم شیرینی کار و سلامتی براش زهر میشه و اصلا دیگه از زندگی هم راضی نیست
حالا که اهمیت ابعاد زندگی براتون مشخص شد باید بدونیم که هر شخصی باید به همهی ابعاد زندگیش بپردازه و از همه لحاظ خودش رو ارتقا بده دقیقا مثل یک مکعب روبیک که باید بهطور همزمان به تکمیل وجههای مختلف بپردازه و شاید بگیم کسی نتونه همه وجههای یک مکعب روبیک رو کامل کنه اما در بازی زندگی باید تا حد قابل قبولی این رنگها کامل بشن و در هر طرفی رنگ غالب یک رنگ باشه.
شاید کسی در کارش موفق باشه اما نتونه حرفهای ورزش کنه بله قبول اما نه در حد حرفهای بلکه در حد معمولی شخص باید اهل ورزش باشه تا سالم بمونه.
قرار نیست که شما روابطتون بهاندازه یک روانشناس عالی باشه اما در حد قابل قبولی باید با اطرافیان و خانواده رابطه تون خوب باشه و بتونید باهاشون تعامل کنید و درکشون کنید
شما قرار نیست بهاندازهی ک منتقد ادبی کتاب بخونید اما باید مطالعه داشته باشید تا ذهنتون و فکرتون خلاق بمونه و با روند زندگی همسو بشید.
وارن بافت از بزرگترین ثروتمندان جهان و بنیانگذار شرکت برکشایر هاتاوی یه سخن جالبی داره که میگه: فرض کنید یک ماشین نو بهتون دادند ودارید ازش استفاده میکنید و این تنهاترین ماشین شما در کل عمرتونه و نمیتونید این ماشینرو بفروشید و یه ماشین دیگه بخرید و از اون بدتر، ماشینی که دارید رو نمیتونید قطعاتش رو عوض کنید و تا آخر عمر باید با همون ماشین و همون قطعات و همون لاستیکها و همون روکش صندلیها سر کنید. حالا چیکار میکنید.
معلومه که با جون و دل از ماشینتون مواظبت میکنید.قطعات پلاستیکیش رو واکس میزنید، روغنش رو سروقت عوض میکنید و رو سرعتگیر خیلی یواش میرید و همیشه و همه جوره حواستون بهش هست. حالا در نظر بگیرید که اون ماشین همون بدن شماست و قطعات غیر قابل تعویض اعضای بدنتونه. آیا از بدنتون مواظبت نمی کنید و مواظب سلامتیتون نیستید. معلومه که هستید.
تازه سلامت جسم و بدن یک بعد از ابعاد زندگی انسان رو دربرمی گیره و انسان بعد روحی و ذهنی هم داره که مواظبت و توجه بیشتری میخواد.
پس وقتی میگیم توسعهی فردی، یعنی رشد انسان در همهی ابعاد زندگی
حالا گفتیم که موضوع توسعهی فردی بررسی خوشبختی انسانه.
"انسان " چیه این موجود دو پا که بهش اشرف مخلوقات هم میگن ؟؟؟؟
راستی ما انسان رو. خودمون رو میشناسیم ؟
برای شناخت هر چیزی بهتره که ابتدا کلیت اون رو بررسی کنیم و سپس به بررسی جزئیاتش بپردازیم و درنهایت با تحلیل و تطبیق کلیات و جزئیات اون پدیده به یک شناخت از اون پدیده برسیم.
مثلایک خودروی سواری رو که بخواهیم بررسی کنیم ابتدا کلییاتش رو بررسی میکنیم و سپس به سراغ جزئیاتش میریم.
ببینید یک خودروی سواری شامل اتاق ماشین، شاسی ، چهار تاچرخ ،موتور ، گیربکس ،دیفرانسیل، فرمان و چراغها و صندلیها و کلاج و گاز و ترمز و باک بنزین و غیره است.
حالا نحوهی حرکت این خودرو به این صورته که با چرخوندن سویچ و استارت زدنن ، برق خودرو به جریان میافته . بنزین به سمت موتور میره و درنهایت باجرقه زدن، موتور روشن میشه و بهاینترتیب خودرو روشن میشه و با عوض کردن دنده با کمک گیربکس قدرت موتور بهوسیلهی دیفرانسیل به سمت چرخها میره و خودرو حرکت می کنه. در این مثال ما هم کلییات و هم جزئیاتی از نحوهی حرکت خودرو رو بررسی کردیم و به یه شناختی از خودرو رسیدیم .تصویر از کلییات وجزییات خودرو
حالا میریم به سراغ بررسی زندگی انسان
برای بررسی کلییات و جزییات زندگی انسان اینجا دو تا بحث رو پیش میکشیم.
یک اینکه برای بررسی کلییات، بهصورت کلی ما انسان رو از آغاز تاریخ تا هماکنون موردمطالعه قرار میدیم و یه نگاه کلی به تاریخ و دورههایی که بشر در اونها زیست کرده میندازیم از زمان حضرت آدم اب البشر تا حالا.
و دوم در بررسی جزئیات زندگی انسان به بررسی ویژگیهایی میپردازیم که در همهی انسانها و همهی دورانها بهصورت فردی ثابت بوده ، و اون بررسی هرم سلسلهمراتب نیازهای مازلوه که در همهی انسان ها و همهی دورانها بوده هست و خواهد بود. تا درنهایت با تطبیق کلییات و جزییات زندگی انسانها، برای بحث کلی فعالیت خودمون که همون توسعهی فردیه، به یکراه کار برسیم.
و از دل این بحث برای خودمون توسعهی فردی ایجاد کنیم.
در آغاز کلییات موضوع رو بررسی میکنیم.
ببینید انسانی که ما در موردش حرف میزنیم دو نظریه در مورد پیدایشش وجود داره.
یکی نظریه ادیان الهی و یکی نظریه تکامل که داروین مطرح کرده
البته چه نظریهی داروین رو بپذیریم و چه نظریه ادیان الهی و چه بگیم که فرزندان آدم و حوا با انسانهای نخستین ازدواج کردند و از اونجا تاریخ آغاز شد ما به دویست هزار سال پیش برمیگردیم .جایی که انسان هوشمند اجداد انسانهای امروزی ظهور کردند و تاریخ مد نظر ما از اونجا آغاز میشه و به تاریخ پیش از اون کاری نداریم
البته که موجوداتی بودند و طبیعتی بوده و جهان هم بوده که این مباحث خارج از بحث ما هستند .
خب بگذریم.
از دویست هزار سال پیش تا هماکنون که این اپیزود رو گوش میدید ما با چهار دورهی تکامل تاریخی روبرو بودیم که انسانها در اون دوران زندگی کردند .
دوران غارنشینی . دوران کشاورزی . دوران صنعتی و دوران فناوری اطلاعات و ارتباطات.
که هرکدوم از اونها بیش از یک نام دارند که همگی یک مفهوم رو میرسونه.
مثلا دوران تحجر یا دوران غارنشینی یا دوران شکار همگی یکی هستند .
دوران تمدن یا دوران کشاورزی یا دوران یکجانشینی هم یکی هستند .
دوران توسعه یا دوران صنعت و دوران مدرن هم یکی هستند .
و دوران شبکه یا فناوری اطلاعات و ارتباطات و دوران پستمدرن هم یک دوران هستند.
هر یک از این چهار دوران که انسان در اونها زندگی کرده ویژگیهای خاص خودش رو داشته و داره که در ادامه به بررسی اون ها میپردازیم
عصر شکار یا دوران توحش یا دوران غارنشینی دورهای طولانی از تاریخ بشر رو دربر میگیره و از حدود دویست هزار سال پیش تا ده هزار سال پیش رو شامل میشه. البته گفتیم که ما در مورد انسان هوشمند حرف میزنیم و به تاریخ پیش از اون کاری نداریم.
در این دورهی زمانی، انسانها بهعنوان شکارچی گردآورنده زندگی میکردند. انسانها در این دوران نهایتا در گروههای سی تا چهل نفره زندگی میکردند و بیشتر به شکار حیوانات وحشی، ماهی گیری و گردآوری میوهها و ریشهها و دانهها میپرداختند.
اونها بهصورت گروههای کوچیک و متحرک فعالیت میکردند و برای یافتن منابع غذایی از جایی بهجای دیگر کوچ میکردند. انسانهای عصر شکار بهمرور از ابزارهای سنگی استفاده کردند و این ابزارها شامل نیزهها و تبرهای سنگی بود که برای شکار و کندن ریشهها از اونها استفاده میشد که در کل این دوران دچار تغییرات خیلی کمی شدند؛ مثلا ابزارهای شکار فقط کمی تیزتر شدند
اوضاع به همین صورت بود تا حدود ده هزار سال پیش که انسانها کشاورزی رو ابداع کردند و به این نتیجه رسیدند که بهجای اینکه به دنبال خوراک برند خوراک رو کنار خودشون بیارند و با این کار انرژی ذخیره کنند.
در دوران کشاورزی یا دوران تمدن یا دوران یکجانشینی با انجام فعالیت کشاورزی خوراک کافی برای همه وجود داشت پس انسانها حیوانات رو هم اهلی کردند
کمکم در کنار مزارع کشاورزی برای خودشون سرپناه ساختند و برای خودشون امنیت ایجاد کردند و چونکه دیگه دنبال شکار یا همون خوراک نمیدویدند وقتشون آزادشده بود. یواشیواش فرهنگ و هنر رو ایجاد کردند، جواهرات و ابذار ساختند و زبان رو بسط و گسترش دادند.
بنابراین تمدن کشاورزی با آزاد کردن وقت انسانها و ذخیره انرژی به کمک انسانها اومد و انسانها بهمرور شهرها رو ایجاد کردند و مفاهیمی مثل سیاست وارد زندگی اونها شد و برای حدود ده هزار سال وضع به همین صورت ادامه داشت. یعنی پیشرفت بود اما قابلتوجه نبود و در طول تمام این مدت ده هزار سال تمدن کشاورزی بهصورت خطی پیش میرفت. مثلا در کشاورزی فقط گاوآهن ایجاد شد و تحول چندانی در کشاورزی ایجاد نشد یا در مصالح ساختمانی که از چوب و سنگ به خشت تبدیل شد. اگرچه مواردی مثل فرهنگهای جدید، آدابورسوم جدید و دینهای نو ایجاد شد اما یک تحول اساسی که سبک زندگی مردم رو تغییر بده ایجاد نشد. دقت کنید که تغییروتحول در سبک زندگی مردم!!
تا اینکه در اواخر دوران کشاورزی و در قرن هجدهم سه تحول رخ داد .
ابداع ماشین بخار، ابداع بلبرینگ و کشف نفت
این سه دنیا رو از تمدن کشاورزی جدا کرد و ریل جدیدی پیش روی بشریت قرارداد.
در دوران صنعت یا دوران توسعه ماشین بخار که اومد با تولید حجم عظیم انرژی روبرو شدیم. یعنی با تولید یک موتور بخار بهاندازهی صد اسب تنومند که گاری رو بکشند ما نیرو ایجاد کردیم و این باعث تولید اولین قطارها شد.
ابداع بعدی تولید بلبرینگ بود بله بلبرینگ!! به همین سادگی بلبرینگ باعث تحول زندگی انسانها شد.
همون طور که می دونید بلبرینگ یه حلقه است که تعدادی ساچمه داخلش قرار داره و امکان حرکت در سرعتهای بسیار بالارو فراهم میکنه.
این در حالیه که در قدیم ارابههای چوبی و آهنی اگه یکم با سرعت پیش میرفتند ساییده و خورده میشدند و دیگه کارایی نداشتند که بلبرینگ این مشکل رو حل کرد و سپس با پیدایش نفت سوخت فراوان و بهصرفه برای موتور بخار ایجاد شد. یعنی می تونستیم با کمک نفت ، موتور بخار و بلبرینگ ؛ انبوه کالاها رو تولید و با سرعتبالا جابهجا کنیم و این کالاها می تونست مواد اولیه برای صنایع ، کالاهای تولیدی یا جابهجایی انسانها باشه و با گسترش صنایع و تقسیمکار دنیای توسعه یا دنیای صنعت شکل گرفت.
در دوران توسعه یا دوران صنعت زندگی انسانها دستخوش تحولات عمیق و بنیادینی شد که سبک زندگی روابط اجتماعی و حتی نگاه انسان به خود و اجتماع رو تغییر داد.
با آغاز این دوران بسیاری از مردم که پیشتر در روستاها و مزارع زندگی میکردند برای پیدا کردن کار بهتر به شهرها مهاجرت کردند و کارخانهها به مراکز اصلی اشتغال تبدیل شدند
با تقسیمکار و تخصصی شدن کارها کودکان برای آموزش راهی مدرسه شدند درحالیکه در جامعه کشاورزی و پیش از اون پدربزرگها و مادربزرگها وظیفهی نگهداری و آموزش کودکان را بر عهده داشتند. در جامعه صنعتی پدربزرگها و مادربزرگها که دیگه کارایی نداشتند راهی خانهی سالمندان شدند. به عبارتی در جامعهی کشاورزی که خانوادهها گسترده بود و همه اعضای خانواده باهم بر روی مزارع کار میکردند. در دوران صنعت خانوادهها هستهای شد یعنی پدر و مادر در یک آپارتمان با یکی یا دو بچه زندگی میکنند، پدر و مادر برای کار راهی کارخانه یا اداره می شن و بچهها راهی مدرسه برای آموزش و اینگونه بود که ساختار خانواده و بسیاری مسائل دستخوش تغییرات اساسی شد.
دوران صنعت با خودش پیشرفتهای فراوانی آورد. فناوریها و ابزارارهای جدید، تولید جهان را به سمت مدرنیته سوق دادند و بهمرور طبقه جدیدی به نام طبقه متوسط ظهور کرد که شامل صاحبان صنایع، مهندسان، معلمان و دیگر متخصصان بود. همچنین با توجه به آموزش ،و بهداشت عمومی ،حقوق کارگران بهتدریج اهمیت یافت و اصلاحات اجتماعی و قانونی آغاز شد و درمجموع زندگی انسانها در دوران صنعت دچار تحولات زیادی شد .
در اواخر دوران صنعتی یعنی اواخر قرن بیستم و آغاز قرن بیستویک با پیشرفتهای گسترده در فناوری اطلاعات و ارتباطات و اینترنت شاهد آغاز دورانی هستیم که به دوران شبکه یا دوران فناوری اطلاعات و ارتباطات یا دوران پسا توسعه مشهوره و طلیعههای ظهور اون برای همه مون قابلمشاهده است. در این دوران زندگی انسانها بهشدت به فناوریهای دیجیتال وابسته شده.
افراد از اینترنت و شبکههای اجتماعی برای برقراری ارتباط، آموزش، کار، خرید و حتی روابط اجتماعی استفاده میکنند.
نمونههایی که برای همه مون قابل لمسه مانند خرید اینترنتی از سایتی مثل دیجی کالا بجای خرید از بازار و مغازه ویا تاکسیهای اینترنتی بجای کنار خیابون وایستادن و تماس تصویری بجای دیدوبازدیدهای مرسوم.
در دوران شبکه دسترسی به اطلاعات بیپایان و سرعت انتقال دادهها و امکان ارتباط جهانی، تجربه زندگی روزمره رو متحول کرده .سبک زندگی افراد انعطافپذیرتر شده و مرزهای زمانی و مکانی برای کار و آموزش کمرنگتر شده .
البته دغدغههای جدیدی مانند امنیت سایبری حریم خصوصی و سلامت روانی مرتبط با فناوری اهمیت یافتن و فناوریهای نوینی مانند بلاک چین، ارز دیجیتال و اینترنت اشیا و هوش مصنوعی از افق روشن و ادامهدار این دوران خبر میدن.
خب دوستان خوبم با بررسی زندگی انسانها از آغاز تاریخ تا هماکنون و در دورانهای مختلف میبینیم که انسانها همواره در حال شدن بودند یا در حال بهتر شدن بودند و به قولی به دنبال سعادت و خوشبختی بیشتر و هرچه جلوتر اومدیم انسانها هم ازلحاظ کمی و هم ازلحاظ کیفی بیشتر رشد کردند و ارتقاءیافته تر شدند.
اما نکتهای که اینجا وجود داره اینه که در تمام این دوران اصول ثابتی بر زندگیشون حکمفرما بوده. میبینیم که انسانها در همه دورانها به آب و خوراک برای بقا احتیاج داشتند و اصلا گذار از عصر توحش به تمدن با ابداع کشاورزی رقم خورد و افزایش و در دسترس بودن خوراک.
انسانها در همه دورانها به امنیت احتیاج دارند.
احتیاج دارند با دیگران تعامل و همکاری داشته باشند، چه برای شکار و چه برای همکاری در یک پروژه بینالمللی.
انسانها نیاز دارند که مورداحترام واقع بشن و برای مهارتها و توانایی هاشون ازشون قدردانی بشه.
انسانها نیاز دارند با نشون دادن خلاقیت و توانایی هاشون ابراز وجود کنن و بگن که من هستم و این کار رو من انجام دادم و با این کارم یک اثر مثبت بهجا گذاشتم بله دوستان خوبم انسانها نیاز دارند" نیاز"
انسان در همهی دورانها موجودی نیازمند بوده موجودی با نیازهای نامحدود و منابع محدود.
بحث تکامل دوران تاریخ انسانها را مدنظر داشته باشید تا یه بحث دیگه رو هم مطرح کنیم.در اینجا و در این بحث ما به بررسی جزئیات زندگی انسانها میپردازیم. جزئیاتی که در و جود همهی انسانها در هر جای کرهی زمین و در هر دورهی تاریخی بوده هست و خواهد بود.
وقتیکه صحبت از انسان و نیازهای انسان میشه اونجاست که نام دانشمند بزرگ روانشناسی جناب عالیجناب آبراهام مزلو می درخشه.
آقای مزلو با نظریه هرم سلسلهمراتب نیازها ،خدمت بزرگی به عامه مردم در جهت خودشناسی انجام داد. مزلو میگه که انسانها دارای پنج سطح یا پنج نوع نیاز هستند که این نیازها رو به ترتیب اولویت و به ترتیب ظهور اون نیاز ها و پاسخدهی در یک هرم طبقهبندی کرده و توضیح داده که به هرم سلسلهمراتب نیازها معروفه.
این نیازها به ترتیب اولویت عبارتاند از: نیازهای زیستی" نیازهای امنیت" نیازهای اجتماعی و تعلق" و نیاز احترام" و نیاز خودشکوفایی"
در این حرم نیازهای زیستی در پایین هرم و نیاز خودشکوفایی در راس هرم جا میگیرند.
نیازهای زیستی اساسیترین و پایهایترین نیازهای انسان هستند که برای بقا لازمند.این نیازها شامل: هوا، آب، خاک، خوراک ، سرپناه و خواب هستش. بدون تامین نیازهای زیستی انسان نمیتونه زنده بمونه و به سایر سطوح نیازها دست پیدا کنه.
به این مثال دقت کنید
فرض کنید یه نفر خیلی گرسنه، تشنه و خسته است و قراره توی یه جلسه مهم کاری شرکت کنه.
احتمالاً ذهنش بیشتر درگیر این چیزهاست:
«کی میتونم غذا بخورم؟»
«خیلی تشنهام.»
«فقط میخوام بخوابم.»
در چنین شرایطی، مسائلی مثل اعتبار اجتماعی، موفقیت شغلی یا خودشکوفایی ممکنه براش اهمیت کمتری پیدا کنن یا اصلا اهمیتی نداشته اشن..
به همین دلیل، مازلو این نیازها رو در پایینترین و بنیادیترین بخش هرم قرار داده؛ چون وقتی نیازهای اولیه برآورده نشده باشن، میتونن بخش بزرگی از توجه و رفتار انسان رو به خودشون اختصاص بدن..
پس از تامین نیازهای زیستی افراد به دنبال پایداری و ثبات و امنیت در زندگی شون هستند که شامل امنیت جانی، امنیت مالی، امنیت بهداشتی و سلامت و امنیت عاطفی و روانی بیمه و محیط شغلی امنه.
اگه فرد نیازهای سطح امنیتش بهخوبی براورده بشه و دغدغهی امنیت شغلی و مالی و سایر جنبههای نیازهای سطح امنیت رو نداشته باشه، اونجاست که نیازهای سطح بالاتر بروز پیدا میکنند و خودی نشون میدن و فرد در حوزهی نیازهای سطح بالاتر یعنی نیازهای سطح تعلق احساس کمبود میکنه و دنبال برآورده کردن اون سطح از نیازهاست.
در نیازهای اجتماعی و تعلق انسان بهعنوان یک موجود اجتماعی به تعامل و ارتباط با دیگران نیاز داره و این سطح شامل نیاز به محبت و دوستی و روابط عاطفی و تعامل با دیگران و تعلق به گروهها و حمایتهای اجتماعی میشه !!! در این مرحله افراد به دنبال ایجاد و حفظ روابط با دوستان هستند.
فرض کنید یه نفر شغل خوب، درآمد مناسب و خونه امنی داره و ازنظر مالی و جسمی مشکلی نداره؛ اما بیشتر روزهاش رو تنها میگذرونه و رابطهی صمیمی با کسی نداره.
»
در چنین شرایطی، ممکنه باوجود داشتن پول، شغل و امنیت، احساس رضایت کاملی از زندگی نداشته باشه.
مثلاً ممکنه یه نفر به یه شهر جدید مهاجرت کنه.
خونه خوبی داره، درآمدش خوبه و ازنظر مالی مشکلی نداره؛ اما چون دوست، خانواده یا شبکه اجتماعی نزدیکی نداره، احساس تنهایی میکنه.
.
نیاز به تعلق یعنی:
انسان میخواد احساس کنه:
کسی اون رو دوست داره.
دوستها و روابط صمیمی داره.
عضو یه خانواده یا جمعه.
دیگران اون رو میپذیرن.
تنها نیست.
جایی وجود داره که «متعلق به اون»ه.
.»
حالا که فرد به این سطح از نیازها دست پیدا کرد اونجاست که سطح بالاتری از نیازها ظهور میکنن.یعنی نیازهای سطح احترام.
نیاز به احترام شامل عزتنفس درونی و احترام از سوی دیگرانه. فرد در این مرحله باید از خودش رضایت داشته باشه و احساس شایستگی و توانایی کنه. جایگاه و مقام و اعتبار به دست بیاره و از سوی دیگران مورد تحسین و توجه باشه در غیر این صورت فرد دچار احساس حقارت و بیارزشی میشه.
درواقع سطح چهارم هرم مازلو، یعنی نیاز به احترام و عزتنفس، زمانی مطرح میشه که فرد تا حد قابلقبولی نیازهای جسمی، امنیت و تعلق رو داره. توی این مرحله، انسان میخواد احساس کنه ارزشمنده، توانمنده و مورد احترامه.
نیاز به احترام دقیقاً شامل چه چیزهایی میشه؟
۱. احترام دیگران
فرد میخواد دیگران اون رو جدی بگیرن.
مثلاً:
«وقتی صحبت میکنم، به حرفم گوش میدن.»
۲. اعتبار و جایگاه
فرد میخواد جایگاه و دستاوردهاش توسط دیگران شناخته بشه.
مثلاً:
«به خاطر عملکرد خوبم ترفیع گرفتم.»
۳. موفقیت و شایستگی
فرد میخواد احساس کنه توانمنده و میتونه از پسکارها بربیاد.
مثلاً:
«این پروژه سخت بود، ولی من تونستم انجامش بدم.»
۴. استقلال
فرد میخواد بتونه برای خودش تصمیم بگیره و وابسته کامل به دیگران نباشه.
مثلاً:
«میتونم خودم تصمیم بگیرم چه مسیری رو توی زندگی انتخاب کنم.»
۵. عزتنفس
یعنی فرد در درون خودش احساس کنه:
«من ارزشمندم.»
«من توانمندم.»
«من میتونم پیشرفت کنم.»
حالا تفاوت نیاز تعلق و احترام در قالب یه مثال بررسی میکنیم.:
تعلق میشه::
«من عضو این تیم هستم و بچههای تیم منو دوست دارن.»
احترام یعنی::
«من بازیکن خوبی هستم، عملکردم دیده میشه و مربی برای توانایی من ارزش قائله.»
خودشکوفایی بالاترین سطح درهرم نیازهای مزلوه !!! نیاز به خودشکوفایی به معنی تحقق استعدادها و پتانسیلهای فردیه و این شامل رشد شخصی ، خلاقیت و یادگیری مداوم، دستیابی به اهداف و رویاهای فردیه.
مزلو معتقد بود که این نیازها بهصورت سلسله مراتبی هستند و تا نیازهای پایینتر برآورده نشوند افراد نمی تونند به نیازهای سطح بالاتر دست یابندو اگر هر کدوم از این نیازها برآورده نشوند فرد دچار احساس حقارت میشه ..
به عبارتی خودشکوفایی، درباره اینه که انسان بعدازاینکه نیازهای پایهترش تا یه حد مناسبی تأمین شد، حالا میخواد تواناییها و استعدادهای خودش رو به حداکثر برسونه و تبدیل بشه به چیزی که واقعاً ظرفیتش رو داره.
به این مثال توجه کنید
فرض کنید یه نفر شغل خوب، درآمد مناسب، خونه امن، خانواده و دوستای خوب داره و توی کارش هم مورد احترامه. بااینحال، احساس میکنه یه چیزی کمه.
احتمالاً ذهنش بیشتر درگیر این چیزهاست:
«دوست دارم یه کار بزرگ انجام بدم.»
«اگه قرار باشه فقط همین زندگی رو ادامه بدم، واقعاً راضی میشم؟»
«چطور میتونم از تمام تواناییهام استفاده کنم؟»
در این مرحله، مسئله دیگه فقط پول، امنیت، دوست داشته شدن یا احترام دیگران نیست.
فرد میخواد خودش رو رشد بده و استعدادهای بالقوهش رو بالفعل کنه.
.
خودشکوفایی رو میشه تقریباً اینطوری خلاصه کرد
من باید از تمام ظرفیت و استعداد هام استفاده کنم تا به بهترین نسخهی خودم تبدیل بشم.
این ظرفیت میتونه توی زمینههای مختلف باشه
مثلا:
هنری: تبدیلشدن به یه نقاش، نویسنده یا موسیقیدان خلاق.
علمی: کشف، تحقیق و حل یه مسئله مهم.
کارآفرینی: ساختن یه کسبوکار و خلق یه چیز جدید.
🏃 ورزشی: رسیدن به حداکثر توانایی جسمی.
👨🏫 آموزشی: تبدیلشدن به یه معلم یا مربی اثرگذار.
❤️ انسانی: کمک به دیگران و ایجاد تأثیر مثبت.
🧭 معنایی: پیدا کردن هدف و معنای شخصی زندگی.
مثلا فرض کنید که یک تراشکار که حالا به سطح نیاز خودشکوفایی رسیده و میخواد این نیازش رو براورده کنه، با یک یا چند نفر از فرغ التحصیلان مکانیک همکاری میکنه و تصمیم میگیرن یه قطعهی موردنیاز بخش صنعت رو که تا حالا تو داخل تولید نمیشده رو طراحی و تولید کنند تا نیاز داخلی رو تامین کنند. یا در نظر بگیرید همون تراشکار چندتا شاگرد از خانوادههای بیبضاعت بپذیره و بهشون آموزش بده و اونها رو اوستاکار کنه. اینها همه از مثالهای خودشکوفاییه.
تفاوت احترام و خودشکوفایی
این دو سطح هم ممکنه باهم اشتباه بشن.
فرض کنید یه نفر میخواد نقاش معروفی بشه.
اگه انگیزهش این باشه:
«میخوام معروف بشم تا مردم تحسینم کنن.»
این بیشتر به احترام و جایگاه مربوطه.
اما اگه بگه:
«من عاشق نقاشی هستم و میخوام ببینم واقعاً تا کجا میتونم توی این هنر پیشبرم.»
این بیشتر به خودشکوفایی مربوطه.:
احترام یعنی::
🏆 «میخوام دیگران ببینن که من موفق و توانمندم.»
خودشکوفایی یعنی ::
🌱 «میخوام ببینم خودم واقعاً چقدر میتونم رشد کنم.»
خب توضیحات ما دربارهی هرم نیازهای انسان تموم شد.
حالا، با تجزیهوتحلیل بحث هرم سلسلهمراتب نیازهای مزلو و بحث تکامل تاریخی میبینیم که همواره و در طول تاریخ ، هرم سلسلهمراتب نیازهای مزلو بهعنوان یک اصل محوری و شاید اصلیترین بحث زندگی انسانها مطرح بوده و فقط اهمیت سطوح اون کموزیاد شده و اصلا این نیازهای انسان بودند که باعث حرکت انسان و بهبود اوضاعش شدند.
ببینید وقتیکه انسان تشنه میشه و به آب نیاز پیدا میکنه برای رفع نیاز تشنگی میره آب میخوره تا نیازش برطرف بشه. حالا کسی که تشنه است اگر یک انسان امروزی باشه میره از یخچال آب می خوره و اگر یک انسان غارنشین باشه احتمالا میره از رودخونه یا چشمه آب میخوره.
دقت کنید که اون چیزی که انسان رو از جاش بلند می کنه تا بهطرف چشمه یا یخچال بره نیاز تشنگی بوده" اصل نیاز" و چیزی که باعث شده انسان از چشمه یا لب رودخونه به یخچال داخل خونه برسه" اصل سلسلهمراتب نیازها" بوده.
.
یعنی انسانها بنا بر اصل برآورده کردن سلسلهمراتب نیازها حرکت کردند و به دنبال امنیت بودند تا وقتیکه شبها میرن سمت چشمه با حیوانات وحشی برخورد نکند و امنیتشان برقرار باشِ و سپس به دنبال برآورده کردن نیاز احترام و تعلق بودند و نهایتا خود شکوفایی و یا میخواستن خودی نشون بدن که یخچال رو اختراع کردن تا نیازهاشون به بهترین شکل ممکن برطرف بشه!!
و گفتیم که در دوران شکار نیازهای فیزیولوژیک مهمترین سطح نیازها بوده و احتمالا خودشکوفایی اصلا مطرح نبوده یا اگر هم بوده کمترین میزان اهمیت رو داشته.
دوران کشاورزی با تمرکز بر نیازهای زیستی و امنیت همراه بود. مردم برای بقا به زمین و محصولات کشاورزی وابسته بودند و امنیت خانوادگی و اجتماعی اهمیت بالایی داشت. در جامعهی صنعتی نیازهای اجتماعی و احترام برجسته شد. انسانها وارد کارخانهها و شهرهای صنعتی شدند و هویت فردی و اجتماعی اهمیت پیدا کرد. در این دوران شغل و موقعیت اجتماعی تعریف مهمی در تعریف ارزش فرد داشت.
جامعهی اطلاعاتی بر خودشکوفایی و خلاقیت تاکید داره. با رشد فناوریهای دیجیتال و ارتباطات انسانها به اطلاعات و دانش گستردهای دسترسی پیدا کردند.
خب دوستان خوبم با برقراری ارتباط میان نظریه سلسلهمراتب نیازهای مزلو و بحث تکامل تاریخی انسان میبینیم که چگونه نیازها باعث تحولات تمدنی شدند و تحولات تمدنی اهمیت سطوح هرم نیازهای انسان رو شکل و تغییر داده.درواقع این نیازهای انسان و تلاش انسان برای رفع اون نیازها بود که باعث حرکت و پیشرفت انسان شد.
مثلا انسانها با ابداع کشارزی اگرچه دیگه دنبال غذا نمیگشتند و کمی راحتتر شدند اما برطرف کردن همین نیاز ساده باعث یک تحول بسیار بزرگ تمدنی شد که سبک زندگی انسانها رو از شکار و مهاجرت به یکجانشینی تغییر داد.
با بررسی بیشتر و عمیقتر بحثی که مطرح کردیم میبینیم که انسان خوشبخت و انسان سعادتمند کسی است که خودش رو خوب بشناسه و بدونه توی چه دورانی داره زندگی می کنه و اولویتهای اون چیه و چه نیازهایی داره و با برطرف کردن نیازهاش به مرزهای خود شکوفایی و معنا دست پیدا کنه و حال خوبی داشته باشه و در آخر بگه آخیش چه خوب شد که من به دنیا اومدم چه خوب که من برای خودم و دنیا مفید بودم
و ما در پلتفرم حوضچه به دنبال دستیابی به این مهم هستیم "حال خوب"
در همین راستا ما دو نوع نگاه به زندگی داریم.
یکی اینکه زندگی رو مثل یک مکعب روبیک میدونیم.و اعتقاد داریم که زندگ هم مثل یک مکعب روبیک وجهههای مختلفی دارِ که باید کامل بشه و
دو اینکه ما زندگی رو مثل یک سفر در یک مسیر با چند تا بخش مشخص میبینیم که باید طی بشن و اگرچه جغرافیای های زندگی متفاوته اما بخشهای این مسیر بسته به نوع جغرافیا ثابته و باید با یک وسیلهی نقلیهی مناسب ، هرکسی این مسیر رو طی کنه.
اجازه بدید هرکدوم رو در قالب یه مثال بررس کنیم.
ابتدا مثال دوم
..... ببینید عزیزان ما در پلتفرم حوضچه در زمینهی توسعهی فردی فعالیت می کنیم و توسعه ی فردی یعنی داشتن حال خوب و حال خوب یک نقطه نیست که باید بهش برسیم بلکه یک سفر در یک مسیر با یک مبدا وطول مسیر و یک مقصده و در تمام طول این سفر ما باید حال خوشی داشته باشیم
ما این مسیر سفر رو شناسایی کردیم و با قاطعیت می تونیم بگیم که مسیر توسعه فردی یا داشتن حال خوب برای همه انسانها در همه جغرافیاها دارای ایستگاههای یکسانیه.
اگرچه بسته به جغرافیا"مسیر میتونه شکل و شمایل متفاوتی داشته باشه.
مثلا مسیر یه نفر کوهستانیه. مسیر یه نفر کویریه. مسیر یه نفر جنگلیه و مسیر یه نفر شهریه و مسیر یکی دیگه جاده اش جادهی کشاورزیه!
اما این مسیرها همگی ایستگاههای یکسانی دارند که باید به ترتیب و مرحلهبهمرحله از این ایستگاهها عبور کنیم تا به مقصد برسیم
و ضمن رسیدن به مقصد باید در طول مسیر حال خوشی داشته باشیم.
برای عبور از این مسیرها باید خودروی مناسب با اون مسیرها رو انتخاب کنیم.
مثلاً کسی که مسیر شهری داره نباید از یه خودروی آفرودی و غولآسا استفاده کنه بلکه باید یه ماشینسواری مخصوص تردد شهری داشته باشه و برعکس.
ویا کسی که توی مسیر روستایی حرکت می کنه بهتره وسیلهاش تراکتور باشه نه یک ماشین معدن.
بذارید بیشتر توضیح بدم.
مسیر همون مسیریه که عالیجناب مازلو گفته هرکسی در طول زندگیش باید از یک مسیر با چند تا ایستگاه به ترتیب عبور کنه و اون مسیر از نیازهای زیستی آغاز می شه و درنهایت به خودشکوفایی می رسه
اگرچه هرکسی مسیر خودش رو میره و مسیر هیچ دونفری یکسان نیست اما همه مسیرها پنجتا ایستگاه یا پنج بخش یا پنج مرحله ثابت دارند: مرحله زیستی. مرحله امنیت. مرحله تعلق. مرحله احترام و مرحله خودشکوفایی.
و این پنج مرحله یک مسیر هستند و اصلا توسعه فردی به ما می گه که هر فرد در طول کل این مسیر باید حال خوبی داشته باشِ.
حالا به نظرتون در طی این مسیر چه چیزی بهتر از هر چیز دیگه ای حال ما رو خوب نگه می داره و ما رو به مقصد میرسونه؟
قطعا داشتن یک وسیله نقلیه مناسب که همه بخشهای این مسیر رو باهاش طی کنیم و به مقصد برسیم خب حالا گفتیم که مسیر هرکسی متفاوته و طبیعتا باید ماشینهای متفاوتی رو هم انتخاب کرد.
ببینید اصل داشتن یک وسیله نقلیه موتوریه" یک ماشین" حالا چه نوعی باشه بحثش جداست.
" وسیله نقلیهی موتوری یا ماشینی که هر فرد باید در مسیر زندگی یا مسیر توسعهی فردیش داشته باشه شغله"
ببینید دوستان دوباره می گم زندگی یک مسیره هر کس باید این مسیر رو طی کنه تا هم به مقصد یعنی خودشکوفایی و معنا دست پیدا کنه و هم از طول مسیر لذت ببره و اون چیزی که باعث میشه هم به مقصد برسیم و هم حالمون خوب باشه و از طی مسیر لذت ببریم یک ماشین خوب و متناسب با اون مسیره و اون ماشین همون شغل متناسبه با مسیره. در این راستا قسمت کار و شغل پادکست حوضچه رو حتما گوش بدید.
.
اما بحث اولمون که مکعب روبیک بود .برای مکعب روبیک پیشتر مثالهای زیادی آوردیم و گفتیم که زندگی هم مثل مکعب روبیک وجهههای مختلفی داره که باید کامل بشه امادر اینجا برای تازگی و گیرایی بحث مکعب روبیک و حرفه بدنسازی که از جهاتی شبیه هم هستند رو بررسی کردیم و در قالب یک مثال برای این بحث توضیحاتی رو آوردیم.
به این مثال توجه کنید:
فرض کنید که برای مسابقات بدنسازی که آرنولد نماد این رشته است شخصی میره و برای یه تورنمنت شرکت می کنه و اما فقط روی بازوهاش کار می کنه و هر چی که بهش میگن بقیه اندام ها هم باید حجیم کات و متناسب باشه گوش نمیده و فقط حرکت های مربوط به بازو رو میزنه و از حرکتهای زیر بغل و سرشان و پا و گردن هیچ خبری نیست.
روز مسابقه که میرسه میبینیم این فرد دارای بازوانی حجیم و خوشفرم ولی گردنی باریک با پاهای لاغر هستش و بجای اینکه روی استیج راهش بدن احتمالا کلی بهش میخندند.... ولی بدنسازی که طبق برنامه کارکرده و زیر نظر مربی، مطابق با اصول اون حرفه ورزش کرده یه بدن کات و حجیم و خوشفرم داره که اگه خوب تمرین کرده باشه احتمالا مقام هم بیاره و نتیجه زحماتش رو هم ببینه.
زندگی هم مثل ورزش بدنسازیه ! همونطور که در بدنسازی باید رشد و تقویت همهی اعضا رو در نظر گرفت در زندگی هم باید همه ابعاد رو مدنظر داشته باشیم و از همه لحاظ رشد کنیم.
بله دوستان خوبم ما تو پلتفرم حوضچه به دنبال یک رشد و ارتقا همهجانبه هستیم و اینرو هم میدونیم اگرچه یک بهترین راه برای خوشبخت کردن همه ی انسانها وجود نداره اما خوشبختی یک بیس داره که در همهجا صدق میکنه .
اگه یه همانندسازی بین انسان و ساختمان انجام بدیم میبینیم که معمولاً ساختمانهای مختلف بسته به نوع کاربریشون بسیار باهم متفاوتند. مثلا یه ساختمان تجاری با یه ساختمان مسکونی با یه ساختمانی مثل هتل با یک ساختمان اداری خیلی فرق داره و میشه گفت اصلا شبیه به هم نیستن. اما همهی ساختمانهای خوب در یکچیز باهم مشترکاند" داشتن یک پی محکم". هیچ نوع ساختمان درجهیکی، یک پی ضعیف نداره و همهی ساختمانهای با اصالت و پرکاربرد دارای یک پی محکماند. در غیر این صورت هیچکس حاضر نیست که حتی یک ساعت هم داخل این ساختمانها زندگی کنه!!!
به قول شاعر: خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
بنابراین ما به دنبال طراحی و اجرای یک پی محکم هستیم که هر فرد با توجه به شرایط و شناختی که از خودش داره بنای خوشبختی و سعادت خودش رو ، روی یک پی محکم بسازه و به مرحله شکفتگی وجودی برسه و احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشه.
البته ممکنه عدهای بگن این حرفها در شرایطی درسته که همه چی اوکی و روبهراه باشه و با توجه به شرایط رکود و تورم با مشکلات فردی و شرایطی مثل جنگ و کرونا و غیره صحبت از خوشبختی و احساس خوب داشتن و لذت بردن از زندگی و اینها همش شعار و حرف یاوه است و دستنیافتنی.
البته که ما نمیگیم اون ها کاملا اشتباه میکنند و بیراه میگن، اما این موضوع به شناخت و نوع نگاه آدمها به زندگی بستگی داره
به قول ویکتور فرانکل هرکس که چرایی برای زندگی کردن دارد با هر چگونگی میسازد
قبل از اینکه یه مثال جالب براتون بزنم اجازه بدید به این نکته اشارهکنم که مولوی ابر انسان ایرانی کتاب مثنوی معنویش رو در زمان حمله مغولها به ایران نوشته وتقریبا کل دوران زندگی پربارش هم عصر با تاخت و تاز دوران مغول بوده.
نام مولوی اومد و یاد عطارنیشابوری افتادم. عطار توی کتاب منطقالطیرش میگه وقتی پرندهها تصمیم گرفتند که برای خوشون یک پادشاه انتخاب کنند گفتند که باید بهترین پرندهها پادشاه ما باشه و به همین خاطر راهی کوه قاف شدند تا سیمرغ رو پیداکنندو یک مسیر سخت و طولانی رو تا کوه قاف رفتند ولی اونجا از سیمرغ افسانهای اثری نبود و تنها سی مرغ در اون مکان حضور داشتند.وسیمرغ همون سی، مرغ بود.
خب بریم سراغ یه مثال جالب : در دنیای گیاهان و دانه ها بعضی گیاهان هستند مثل گندم که یک سال زراعی عمر دارند که بهشون میگن گیاهان یکساله مثل گندم و جو و برنج (هرسال زاراعی از نخستین روز پاییز شروع میشه و تا پایان تابستان سال بعد ادامه داره).
بعضی گیاهان هستن که دو سال زراعی عمر دارند و بهشون میگن گیاهان دو ساله مثل شبدر و تره .
و بعضی گیاهان هستند که بیش از دو سال زراعی عمر دارند مثل یونجه که بهشون میگن گیاهان چندساله، البته موضوع بحث ما طول عمر گیاهان نیست بلکه بررسی روند چرخه زندگی اوناست.
همه اون ها در ژنومشون برای شکفتن و بهره دادن و به ثمر نشستن برنامهریزی شدند و بلااستثنا همه گیاهان بهشرط حداقلی نور، آب،خاک، هوا و دمای حداقلی ثمر میدن و به بار مینشینند ! اما اگه شرایط سخت بشه چی بازم این گیاهان شکوفا میشن و ثمر میدن؟ باکمال تعجب میبینیم که بله شکوفا میشن و به ثمر می رسند به شرطی که از مواردی که گفتیم حداقلهایی رو داشته باشند.
( این نکته هم یادتون باشه که این بحثی که الان میگم فقط مال دنیای گیاهان نیست و در دنیای انسانها هم صدق میکنه).
یکدانه گندم با حداقلی از آب یا رطوبت با حداقلی از خاک یا چیزی که ریشهاش داخلش قرار بگیره با کورسوی نور حداقلی و حتی در شرایط سخت دمایی به بار می نشینه و به ماموریت خودش که شکفتنه عمل میکنه و در کمال شگفتی می بینیم ثمر میده.
شاید خوشهی گندم چاقی مثل خوشه گندم پرورشیافته در شرایط مطلوب نداشته باشیم اما یک خوشه گندم به بار نشسته داریم که به کمال رسیده و آمادهی برداشته.
بله دوستان خوبم قضیه اینه" شکفتن". ما هرجایی باشیم و با هر شرایطی باید بشکفیم
زندگی هم همینه دوستان، گاه اوضاع بر وفق مراد میچرخه و گاه چنان تغییرات پیشبینینشدهای مثل کرونا ،رکود و یا حتی جنگ و سایر چیزها پیش میاد که همه چی برای کوتاهمدت خیلی سخت میگذره ولی تجربه ثابت کرده که سختی همیشگی نیست!!!
اون دانهی گندم رو در نظر بگیرید یا هر دانهای دیگه که توسط انسان یا پرنده یا توسط طوفان یا باد بهجای اینکه توی زمینهای مرغوب و دشتهای حاصلخیز باشه به نوک قلههای بلند برده شده و اونجا با آغاز بارش و سال زراعی جدید شروع میکنه به جوانه زدن ،ریشه زدن در بین خزهها و سنگلاخ و رشد کردن در دمای سرد و نامناسب و رشد کردن. درجایی که آب کافی به ریشهها نمیرسه واونجاست که با شرایط سخت و حداقلی به بار می نشینه و درنهایت یک خوشهی گندم میده. اگرچه لاغر اما به بار نشسته !!!! حالا دانههای این گیاه به بار نشسته در سال زراعی بعد توسط باد یا حیوانات به ارتفاع کمی پایینتر برده میشه و اونجا کمی شرایط بهتر می شه اونجا کمی گرم تره و از جای قبلی کمی خاک بیشتر و بهتری داره و با آغاز سال زراعی جدید دانههای گندم دوباره شروع میکنند به جوانه زدن و رشد کردن و این بار هم مثل گذشته شکوفا میشن و به بار مینشینند ..
درجریانید که شکوفا شدن توی ذات گندمه
و این بار خوشهی گندم از خوشهی پارسال کمی بهتره و برای سال بعد به همین ترتیب هرسال گندم به سمت پاییندست و کوهپایه جابهجا میشه تا درنهایت به زمینهای حاصلخیز دشت میرسه و داستان همانا
بله شکفتن!
و دانهی گندم دوباره با آغاز سال زراعی جدید شکوفا میشه و به بار می نشینه اما این بار در خاک حاصلخیز و آب کافی و شرایط دمایی مناسب.
حالا ما مثل گذشته شاهد یک خوشهی شکفته و به بار نشسته هستیم اگرچه کمی وزن دارتر
بله دوستان داستان اینه "شکفتگی"حالا اگر یک گیاه چنین رسالت و تابآوری داره چرا ما هم برای خودمون ماموریت خودشکوفایی تعریف نکنیم
پس بشکفیم تا بهار شود
ما که کمتر از یکدانهی گندم نیستیم! به قول شاعر که میگه: کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز/ تا به خلوتگاه خورشید رسی چرخ زنان
دیدگاه کاربران
برای ثبت نظر ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.